رضا قليخان هدايت
2013
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اگر نتيجهء فكر است مدح تو نه عجب * عسل نتيجهء نحل است و قز نتيجهء دود حسد كنند حسودان تو به اصل و نسب * بدين دو چيز بود مرد محتشم محسود عدو به كينت اگر چند كيمياها ساخت * به روز كين تو چون كيميا شود مفقود و گر به ساحرى از سامرى سبق ببرد * ز مطرد تو شود همچو سامرى مطرود فرى سمند تو كاندر نبرد گردش اوست * چو گاه سيل ز كهسار گردش جلمود اگر كنند سر و گردن و شكم پنهان * به خود و جوشن و خفتان مخالفان حقود دريده و زده و كوفته كنى همه را * شكم به نيزه و گردن به تيغ و سر به عمود مرا بهشت جمالت به از بهشت بقا * مرا شراب وصالت به از شراب خلود كه اين بهشت كنون حاضر است و آن غايب * كه اين شراب كنون حاصلست و آن موعود و له ايضا تا دلم عاشق آن لعل شكربار بود * ديدهء من صدف لؤلؤ شهوار بود صدف لؤلؤ شهوار بود ديدهء آنك * دل او عاشق آن لعل شكربار بود نخلد ناوك آن نرگس خونخوار دلم * تا سليح دلم آن زلف زرهوار بود اگر آن زلف زرهوار سليحش نبود * خستهء ناوك آن نرگس خونخوار بود تبتى بت كه ز پيراستن طرّهء او * خانه خوشبوىتر از طبلهء عطّار بود